X
تبلیغات
خطابه ی غدیر

خطابه ی غدیر

حقانیت امام علی (علیه السلام)

عدم تحریف قرآن درشیعه

6 شيخ صدوق رضوان الله عليه متوفاي سال 381 هـ ق ميگويد: “اعتقاد ما آنست که قرآني را که خداوند بر پيامبرش نازل فرموده است ، همين قرآن موجود در بين دو جلد است که امروزه در دست مسلمانان قرار دارد و سورهاي آن نيز 114 سوره است".  (رساله اعتقادات صدوق چاپ شده با باب حادي عشر صفحه93  )

 

    2- شيخ مفيد رضوان الله عليه متوفاي سال 413 هـ ق ميگويد : "جماعتي از اماميه ميگويند : از قرآن کريم چيزي کم نشده است بلکه حذف شده از تأويل آن و تفسير معاني قرآن بر حقيقت تنزيل آن که در مصحف امير المؤمنين عليه السلام بوده است و آن قرآن نيست و اين قول را مي پزيريم"   .

( اوائل المقالات في المذاهب المختارات صفحه 55 و 56 )

 

    3- سيد مرتضي علم الهدي رضوان الله عليه متوفاي سال 436 هـ ق ميگويد : " علم به صحت نقل قرآن مثل علم به شهرها و حوادث بزرگ و وقايع عظيم و کتابهاي مشهور و اشعار مسطور عرب است ، زيرا توجه و عنايت خاصي و دواعي مختلفي وجود دارد براي نقل و حراست از اين امور تا از بين نروند و چون قرآن کريم معجزه نبوت و مأخذ احکام شريعت و علوم دينيه است و علماي مسلمين ، منتهي درجه عنايت را براي حفظ وحراست از آن بکار بسته اند ، پس چگونه ممکن است که تغيير کند يا نقصي بر آن وارد شود (تا آنجا که ميگويد:) قرآن کريم در زمان خود پيامبر صلي الله عليه و آله و سلم همين طور که الان است ، جمع شده و مرتب بود"  .

(مجمع البيان جلد 1 صفحه 16)

 

    ناگفته نماند که اين گفتار سيد مرتضي آنچنان از او مشهور است که حتي بزرگان اهل سنت نيز نقل کرده اند ، ابن حجر از ابن حزم اندلسي نقل ميکند که :"سيد مرتضي امامي بود و معتقد بود کسي که معتقد شود از قرآن چيزي کم شده يا به آن افزوده شده يا چيزي از آن تبديل شده است ، کافر است "  .

 

(لسان الميزان جلد 9 صفحه 224)

 

    4- شيخ الطائفه طوسي رضوان الله عليه متوفاي سال460 هـ ق ميگويد : "زياده و نقصان در کلام خداوند راه ندارد زيرا اجماع قائم است که به قرآن چيزي اضافه نشده است و مسلمانان معتقدند که از آن چيزي کم نشده است ،  و مذهب ما همين است ( بعد ميگويد ( رواياتي در کتب شيعه و سني آمده است که دلالت بر نقصان بسياري از آيات و نقل بعضي از آن از جايي بجاي ديگر ميکند ، اما چون روايات همه خبر واحد هستند و موجب علم نمي شوند ، عمل به آنها ممکن نيست و بهتر است که از آنها اعراض شود و اگر امکان تأويل نبودطرد شوند ، و اگر آن روايات صحيح السند هم باشند باز موجب طعن در قرآن نخواهند شد ، زيرا که صحت آن مورد اتفاق همه مسلمانان است  .

(التبيان جلد 1 صفحه 3  )

 

    5- امين الاسلام طبرسي رضوان الله عليه متوفاي سال 548 هـ ق نويسنده تفسير مجمع البيان ميگويد : " در قرآن کريم چيزي اضافه يا از آن کم نشده است ، اما چيزي اضافه نشده است چون اجماع مسلمين است و از نظر مذهب ما از قرآن چيزي کم هم نشده است" .

( مجمع البيان جلد 1 صفحه 15 )

 

    6- سيد بن طاووس رضوان الله عليه متوفاي سال 664 هـ ق ميگويد : " قرآن کريم مصئون از زياده و نقصان است "  .  

( سعد السعود صفحه 192 )

 

    7- علامه حلي رضوان الله عليه متوفاي سال 726 هـ ق ميگويد : " حق آنست که در قرآن کريم تبديل و تقديم و تأخيري واقع نشده است و پناه ميبرم به خداوند از کسي که معتقد باشد بر وقوع تحريف ،  زيرا که موجب شک ميشود در معجز? رسول عليه و آله السلام که نقل آن متواتر است "  .

( اجوبة المسائل المهناوية صفحه 121 )

 

    8- شيخ زين الدين بياضي عاملي رضوان الله عليه متوفاي سال 877 هـ ق ميگويد : " تواتر قرآن جملةً و تفصيلاً معلوم است و اگر چيزي به آن اضافه يا از آن کم ميشد هر عاقلي متوجه مي گرديد حتي اگر حافظ قرآن هم نمي بود  ، به جهت مخالفت با اسلوب و فصاحت قرآن "  .

 

( الصراط المستقيم جلد 1 صفحه 45  )

 

     9- شيخ فتح الله کاشاني رضوان الله عليه متوفاي سال 988 هـ ق در رابطه با رواياتي که دال بر نقص قرآن است ميگويد : اگر حديثي بر خلاف دليل يا سنت متواتر يا اجماع بود و تأويلش ممکن نبود و امکان حمل بر وجوه ديگر را نداشت ، واجب است طرح و اعراض از آن"  .

( 'تفسير منهج الصادقين ، مقدمه کتاب و در ذيل آيه إنا له لحافظون )

 

    10- سيد نور الله شوشتري رضوان الله عليه معروف به قاضي شهيد يا شهيد ثالث که در سال 1019 هـ ق به شهادت رسيده است در کتاب مصائب النواصب ،بحث امامت و کلام بالصراحه عقيده تحريف را از مذهب اهل بيت نفي ميکند .

 

 

    11- فيض کاشاني رضوان الله عليه متوفاي سال 1019 هـ ق در ذيل آيه مبارکه (انا له لحافظون) ميگويد : " يعني از تحريف و تغيير و زياده و نقصان "  .

 

(الاصفي في تفسير القرآن صفحه 348 )

 

    12- شيخ بهاء الدين عاملي رضوان الله عليه معروف به شيخ بهائي متوفاي سال1030هـ ق ميگويد :" صحيح اينست که قرآن کريم از زياده و نقصان محفوظ است چنانکه آيه مبارکه (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) دلالت ميکند و آنچه که گفته ميشود از ساقط شدن اسم علي عليه السلام در بعض از مواضع مثل (ياايها الرسول بلغ ما انزل اليک - في علي-) و غير آن ،نزد علما معتبر نيست"  .

 

( آلا الرحمن صفحه 26 )

 

 

    12- فاضل توني رضوان الله عليه متوفاي سال 1071 هـ ق ميگويد : "مشهور آنست که قرآن کريم محفوظ و مضبوط است همانطوريکه نازل شده است و خداوند حکيم حافظ آنست چنانکه فرمود : (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) "  .

 

( الوافية في الاصول صفحه 148 )

 

    13- حر عاملي رضوان الله عليه متوفاي سال 1104 هـ ق ميگويد :"هرکسي که در اخبار و آثار تتبع و تحقيق کند ،علم قطعي پيدا ميکند که قرآن کريم اعلي درجه از درجات تواتر را دارا است و هزاران نفر از صحابه آنرا حفظ و قرائت کرده اند و در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم جمع شده و به صورت کتاب بود "  .

 ( الفصول المهمة في تأليف الامة صفحه 166 )

 

 

    14- علامه مجلسي رضوان الله عليه متوفاي سال 1111 هـ ق در ردّ اخبار دلالت کننده بر نقصان ميگويد : " اين اخبار ، اخبار آحاد هستند و قطع به صحت آنها پيدا نمي شود "  .

 (بحار الانوار جلد 89 صفحه 75 )

 

    15- شيخ جعفر کبير رضوان الله عليه معروف به کاشف الغطاء متوفاي سال 1228هـ ق ميگويد :" شکي نيست که قرآن کريم محفوظ از نقصان بحفظ خداوند ديان است همانطوريکه صريح قرآن و اجماع علما بر اين نکته دلالت دارد "  .

 

( کشف الغطاء کتاب القرآن صفحه 299 )

 

    16- سيد محمد طباطبائي رضوان الله عليه مشهور به مجاهد متوفاي سال 1242 هـ ق مي گويد : " شکي نيست که قرآن در اصل،اجزاء ،محل ،وضع و ترتيب متواتر است و اين مطلب را محققان از اهل سنت نيز قبول دارند زيرا قرآن معجزه بزرگ ، اصل دين و صراط مستقيم است و دواعي مختلف بر حفظ آن وجود دارد"   .

( مفاتيح الاصول مبحث حجيت ظواهر کتاب )

 

 

     17- شيخ ابراهيم کلباسي رضوان الله عليه متوفاي سال 1262 هـ ق ميگويد :" نقصان در قرآن کريم بهيچ عنوان راه ندارد "   .

 

(اشارات الاصول مبحث حجيت ظواهر کتاب )

 

    18- سيد محمد شهشهاني رضوان الله عليه متوفاي سال 1289 هـ ق در کتاب العروة الوثقي ميگويد : " در قرآن کريم تحريف واقع نشده است " و اين مطلب را به جمهور مجتهدين نسبت ميدهد . 

 

( البيان صفحه 200 )

 

    19- سيد حسين کوه کمري رضوان الله عليه متوفاي سال 1299 ضمن تصريح به عدم تحريف براي حفظ قران از تحريف به امور ذيل استدلال ميکند :

 

    الف : اصل عدم تحريف زيرا که تحريف مشکوک است وحادث پس با اجراي اصل عدم نفي ميشود .

 

    ب : اجماع بر عدم تحريف .

 

    ج : منافاة تحريف با معجزه بودن قرآن .

 

    د : آيه مبارکه (لايأتيه الباطل من بين يديه و لا من خلفه)  .

 

    هـ : اخبار ثقلين (که دلالت ميکند بر اينکه قرآن بصورت کتاب در زمان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم جمع آوري شده بود ) .

 

    و : رواياتيکه ما را به تمسک به قرآن و پيروي آن امر ميکند (و اگر تحريف در آن راه داشت امر به اخذ و تمسک لغو بود)  .

 

( بشري الوصول الي اسرار علم الاصول مبحث حجيت ظواهر کتاب  )

 

    20- شيخ محمد جواد بلاغي رضوان الله عليه متوفاي سال 1352 هـ ق ميگويد : " اگر شنيدي که بعضي از روايات شاذ و نادر دلالت ميکند بر تحريف قرآن و از بين رفتن بعضي از آيات آن ،پس به اين روايات اعتنا نکن زيرا روات آن ضعيف و متن آن مضطرب و سست است"  .

 

 

( آلا الرحمن في تفسير القران صفحه 18 )

 

 

      21- شيخ محمد حسين آل کاشف الغطاء رضوان الله عليه متوفاي سال 1373 هـ ق که دکتر ادعاي شاگردي ايشان را دارد ميگويد : "کتاب موجود در دست مسلمانان همان کتابيست که خداوند متعال آنرا براي تحدي و اعجاز و تعليم احکام و تمييز حلال از حرام نازل فرمود ، در اين کتاب نه چيزي اضافه و نه از آن کم شده است و نه تحريف در آن راه دارد و بر اين مطلب اجماع مسلمين است .

 

    اگر کسي ادعا کند که قرآن تحريف شده يا از آن چيزي کم شده است ، خطا کرده است و اين آيه مبارکه (انا نحن نزلنا الذکر و انا له لحافظون) او را رد ميکند و احاديثي که از طريق شيعه و سني نقل شده در نقص يا تحريف قرآن ، احاديث شاذ و ضعيف و اخبار آحاد هستند که موجب علم و عمل نخواهد شد ، پس بايد تأويل يا به ديوار زده شود"  .

 

( صل الشيعة و اصولها صفحه 101 و 102 )

 

    22- سيد عبدالحسين شرف الدين موسوي رضوان الله عليه متوفاي سال 1377 هـ ق ميگويد : "قرآن عظيم و ذکر حکيم از طرف ما متواتر است به جميع آيات و کلمات و سائر حروف وحرکات و سکنات به تواتر قطعي از امامان اهل بيت عليهم السلام و هيچ کس در آن شک ندارد و ائمه اهلبيت نيز از جدشان رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم و آنبزرگوار از خداوند متعال نقل کرده است و در اين هم جاي شکي نيست ، ظواهر و نصوص قرآن همه حجتهاي خداوند و دليل اهل حق است بحکم ضرورت اوليه از مذهب اماميه ، روايات صحيحه نيز در اين زمينه بنحو متواتر از طريق عترت طاهره سلام الله عليهم زياد نقل شده است ، و لذا شيعيان هر روايت مخالف قرآن را حتي اگر صحيح هم باشد ، بديوار ميزنند و به آن اعتباري قائل نمي شوند ، و قرآن کريم در زمان خود رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم جمع شد همانطوريکه الان هست بدون کوچک ترين تغيير و زياده و نقصان "   .

 

( اجوبة مسائل جارالله صفحه 28 و 37 )

 

    23- امام خميني رضوان الله عليه متوفاي سال 1409 هـ ق ميگويد : " کسيکه مطلع باشد بر توجه مسلمانان به جمع ، حفظ ، ضبط ، کتابت و  قرائت قرآن متوجه خواهد شد که روايات دلالت کننده بر تحريف باطل است زيرا آن روايات يا ضعيف است و استدلال به آنها صحيح نيست و يا جعلي و ساختگي است که علامات جعل و ساختگي بودن در آنها کاملا مشخص است ، يا غريب است که موجب تعجب ميشود ، و اگر صحيح بود بايد تأويل شود "  .

 

( تهذيب الاصول جلد 2 صفحه 165 )

 

    24- آية الله العظمي خوئي رضوان الله عليه متوفاي سال 1413 هـ ق ميگويد : " معروف بين مسلمانان عدم وقوع تحريف در قرآن است و اينکه قرآن موجود در نزد ما همان قرآن منزل بر نبي اعظم صلي الله عليه و آله و سلم است و بر اين مطلب بسياري از اعلام از جمله رئيس المحدثين مرحوم صدوق بن بابويه تصريح نموده اند و قول به عدم تحريف را از معتقدات اماميه حساب کرده اند "  .

 

( البيان صفحه 200 )

 

    باز ميگويد : " قصه تحريف قرآن جزء خرافات و خيالات است و به تحريف قائل نميشود مگر کسي که عقلش ناقص باشد يا درست تأمل و تفکر نکرده باشد يا اينکه بخاطر علاقه اش به قول به تحريف معتقد به آن شده باشد زيرا که علاقه به چيزي انسان را کور و کر ميکند اما آدم عاقل منصف متدبر شکي در باطل بودن يا خرافاتي بودن تحريف ندارد "  .

 

( البيان صفحه 259 )

                                                                         یاعلی مدد

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 بهمن1388ساعت 0:49  توسط غدیر نویسان   | 

برای سلامتی امام عصر صلوات !!!!!!!!!!

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 گالری عکس های تذهیب شده وزیبا ازنام مبارک حضــــرت علی (علیه السلام)

برای مشاهده تصاویر برروی ادامه ی مطلب کلیک فرماییـــد


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 14 آذر1388ساعت 2:40  توسط غدیر نویسان   | 

مذاکره ی عصام عماد بااحسان علیخانی

 

ره يافتگان (سخنراني دکتر عصام العماد در برنامه عسل شبکه سوم)

 



آقاي احسان علي خاني: آن کسي که در مقابل شما نشسته (دکتر عصام العماد ) که يک روز در مقابل صاحب اين شب (شهادت امام علي) قد علم ميکرد .

تو سخنان ونوشته ومقاله در سايتها مختلف دنيا ودر مجله هاي مختلف

اما اين موقع که شما دعوتش کردي در اين برنامه با وجود اينکه زياد

علاقه به اشتهار نداشت گفت شايد امير المؤمنين صاحب اين شب (شب

شهادت امام علي) قسمتم کرده بعد از آن همه کار که عليهش کردم

 

حاله که عاشقش شدم حاله که شناختمش بيام وجلوي دوربين به همه

اعلام کنم که عشق به أمير المؤمنين علي سلام الله عليه عشق به همه

خوبيها ست .

 

 

احسان علي خاني : امروزه ماه عسل يک مقدار متفاوت باشد

باتوقع همه عاشقان وشفتگان امير المؤمنين که دراين شب توقع دارند

اين مهمان که خيلي عزيزه وخيلي تلاش کردم براي اينکه دعوت

ما را پبذيرد در برنامه حضور پيدا کند .

شما زماني دشمن حضرت علي سلام الله عليه بودي درست است ؟

 

دکتر عصام العماد : بله .

 

احسان علي خاني : چه زماني ؟

 

دکتر عصام العماد : زماني که در دانشگاه عربستان سعودي در رياض درس مي خواندم تاسفانه کتابهاي متعدد بر عليه امام علي نوشته شده بود به عنوان مقطع فوق ليسانس ومقطع دکتوري وهمه اين کتابهاي از کتاب ابن تيميه (منهاج السنه النبويه في نقض

کلام الشيعه) الگو گرفتند چون هر کس اين کتاب مي خواند از امام علي متنفر خواهد شد در اين زمان بنده زير تاثير اين

کتاب قرار واقع شدم وبعد از خواندن

کتاب ابن تيميه خودم سخنرانيهاي متعدد بر عليه امام علي

مي گفتم مخصوصا درشبهاي قدر ماه رمضان مانند امشب

وتاسفانه اين جلسات تا امروز منعقد ميشوند وتاسفانه

به نام اسلام کتب در مطاعن امام علي نوشته مي شوند .

 

احسان علي خاني : آدابي که در خيلي در شبهاي قدر وارد

اين که راجع به علم دين باهم حرف بزنيم حتي بسيار بسيار

پر رنگتر از بعض از دعاها . وشما شبهاي قدر مذاکره علم ودين

که يکي از دستورات بسيار زيبا اسلام براي شبهاي قدر راجع به

دشمني با حضرت امير المؤمنين باهم ديگر بحث مي کرديد .

خوب مي فرمودي .

 

دکتر عصام العماد : در همين زمان واقعا متاسفانه و صد

افسوس تهمتهاي متعدد به امام علي نسبت مي داديم ومعذرت از

خود امير المؤمنين مي خواستم .

شما مي داني که در طول تاريخ ودر امتداد چهارده قرن دشمنان

امام علي زياد بودند ودر همين مدت صدهاي تهمت به امام علي

زدند وحتي هنگام که عمر بن عبد العزيز مساله لعنت به امام علي

از لحاظ قانوني منع کرد ولي واقعا اين منع يک دستور دولتي بود

واين دستور مانند بقيه دستورهاي دولتي که ممکن به آن عمل کنند

وممکن به آن عمل نه کنند.

 (ادامه ی مذاکره درادامه ی مطلب لطفاکلیک کنید

 

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 1:22  توسط غدیر نویسان   | 

صحبت جناب تیجانی (چگونگی شیعه شدن) بااحسان علیخانی

 

ره يافتگان (سخنراني دكتر تيجاني در برنامه ماه عسل شبكه سوم(

 

   دکتر تیجانی (بزرگان تشیع)   

   امروز مهموني داريم که شايد من و توي جوون کمتر نسبت بهش شناخت داشته باشيم و خوب نشناسيم، ولي بزرگترها همون جماعتي که باهاشون در اول برنامه خداحافظي کرديم اونو خوب بشناسن، اونهايي که آئين و مذهبشون رو خوب مي شناسن.

يکي از دلايلي که ايشون رو دعوت کرديم اين بود که جزء مجموعه اي هستند که در اول برنامه باهاشون خداحافظي کرديم ولي به سلام ما جواب دادن.

براي رسيدن به اون نگاه قشنگ و آسموني و دوست داشتنيشون خيلي سفر کردن، خيلي رنج کشيدن، خيلي سختي کشيدن تا تبديل شدن به همون مرد افسانه اي که خيلي ها فکر مي کنن که يک حکايت بچه گونه است در عالم تشيع.

اين آدم روبه روي من نشسته و به همراه يک مترجم به نام آقاي مقدم و اومدن که با هم حرف بزنيم .

بگين سلام کنن و ازشون خيلي تشکر کنيد که دعوت مارو پذيرفتن.

 

            -      سلام عليکم. و هم چنين تشکر مي کنم از شما به خاطر فرصتي که به من دادين تا با ملت ايران صحبت کنم و هم با جهانيان.

 

           -     آقاي دکتر تيجاني؛ امروز برنامه ما بيشتر بيننده هاش جوونن، رفيقاي منن، همسن وسالاي منن. مي خوام بحثمون  امروز متفاوت تر از همه مباحثي است که شما تا حالا نشستين توي مجالسي که عالمان نشستن و گفتگو کردين. امروز بحث ما بحث جووناست.

 

           -         خيلي خوب. بيشتر مخاطبين من جوانها هستند. در آمريکا بيشترين مخاطبين من جوان ها هستند. به تونس که مي رم، مخاطبينم جوان ها هستند.

من 65 سال دارم ولي هنوز جوان هستم(با خنده)

         -       چرا به شما مي گن افسانه اي هستين؟ چرا مي گن شما رويايي هستين؟ چرا مي گن خيالي هستين؟ (خيلي ها در دنيا)

:

              -      وقتي که عاجز ماندن از جواب کتاب من که در حقانيت مذهب شيعه نوشتم، آمدند گفتن که علماي ايران جمع شدند و يک شخصيت خيلي و اسطوره اي ساختن به نام تيجاني و اين آقا اين کتاب رو نوشته و همچين آدمي نيست.

-

               يه کتاب دارن به نام آنگاه که هدايت شدم و کتابي به نام همراه راستگويان، کدوم کتابو مي گن؟

-       کتاب آنگاه که هدايت شدم

-              اين کتاب رو کي نوشتين::

  -                سال 1976 ميلادي

-     يکي از بهترين کتابهايي است که در عالم تشيع نوشته شده و قرار شده که يک ترجمه روان تر و راحت تر از اين کتاب ارائه بشه. کتاب فوق العاده ايست از آقاي دکتر تيجاني. جوان هاي ما اگه خواستن در مورد مذهب شيعه بيشتر بدونن اين کتاب رو اگه بتونن تهيه کنن فوق العاده ست.

اين کتاب رو (آنگاه که هدايت شدم) در سال 76 ميلادي نوشتين. چي شد؟

 

   -     بعد از آن 11 کتاب ديگر را هم نوشتم، اين تنها کتاي من نيست. من افتخار مي کنم اين کتابهايي رو که نوشتم از منابع برادران اهل سنت در آوردم. در کتابهاي من يک حديث از منابع شيعه استفاده نکردم.

-     کتاب مع الصادقين رو کي نوشتين؟

-   بعد از موفقيت آنگاه هدايت شدم شروع کردم به نگارش کتاب مع الصادقين.                         -   سجده مي کرد.

پيامبر اکرم(ص) منع مي کرد اصحاب خودش را بر سجده کردن بر عمامه و يا مقداري از لباس خود.

  دارند و بر يک چيز تاکيد مي کنند بهتر است پيرئي شوند يا چهار امامي که هر کدوم با يکديگر اختلاف دارن و حتي بسم الله گفتن انها با يکديگر اختلاف داره، فرق داره. عقل اينو مي گه که من کدام رو پيروي کنم: دوازده تا که بر يک چيز متفقن يا چهار تايي که مختلف هستنقرآن کريم مي فرمايد که آن چيزي که به حق دعوت مي کند مستحق پيروي هست يا کسي که بايد آن را هدايت کند .

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 25 آبان1388ساعت 1:8  توسط غدیر نویسان   | 

یا بقیه الله

 

             یا امام زمـــــــــــــــــــــــان  ، مهـــــــــــــــــــــــدی جان ما چشم به راه تو یـــــــــیـــــــــــــم            

 

                       

    ستاد غدیــــــر نویسان وبــــــــلاگ       

      

+ نوشته شده در  یکشنبه 24 آبان1388ساعت 1:42  توسط غدیر نویسان   | 

ثابت کردن کافر بودن عمرازروی کلام خدا( قرآن)

دراین تاپیک می خواهیم ثابت کنیم که عمر انسانی کافر بوده است( از روی آیات قرآن)

                                        مدارک:

سوره ی احزاب آیه ۶۴ :

لعن شدگان: کافران                                                                      

سوره ی رعد آیه ۲۵ :

لعن شدگان: پیمان شکنان

سوره ی احزاب آیه ۵۷ :

لعن شدگان: آزاردهندگان خدا و پیامبر

سوره ی بقره آیه ۱۵۹ :

لعن شدگان: کسانی که امر خدارامی پوشانند تادیگران ازآیات حق باخبر نشوند

سوره ی نسا آیه ۵۲:

لعن شدگان: هرکسی که مومنی راازروی عمد بکشد

سوره ی آیه ۵۱ و ۵۲ :

لعن شدگان: منافقین( کسانی که به جبت وطاغوت ایمان داشته باشند)


  ۱ -      برنفس رسول نسبت هذیان داد                        درروز سقیف آنچنان جولان داد                     

          برحمله به بیت فاطمه فرمان داد                        آن وقت توگویی که مسلمان جان داد

 

۲ -                                                                                                                                   

                                                        پیمان شکنان روز غدیر

               

۳ -      

                                                قاتل حضرت زهرا (سلام الله علیها)

۴ -

                                        جبت :ابوبکر                      طاغوت: عمر

                         

                             یاعلی

                                                           لطفا نظرات خود را بیان نمایید!  

 

+ نوشته شده در  جمعه 22 آبان1388ساعت 22:56  توسط غدیر نویسان   | 

متن کامل خطابه ی غدیر !

خطابه‌ غدير - فارسي

 

بخش اول: حمد و ثنای الهی

 [1] ستايش خداي را سزاست که در يگانه گي اش بلند مرتبه و در تنهاي اش به آفريدگان نزديک است. سلطنتش پر جلال و در ارکان آفرينش اش بزرگ است، بر همه چيز احاطه دارد بي آنکه مکان گيرد و جابه جا شود و بر تمامي آفريدگان به قدرت و برهان خود چيره است.همواره ستوده بوده وخواهد بود ، مجد و بزرگي او را پاياني نيست آغاز و انجام از او و برگشت تمامي امور به سوي اوست .

 

[2] اوست آفريننده ي آسمان ها و گستراننده ي زمين ها و حکمران آنها . دور و منزه از خصايص آفريده هاست و در منزه بودن خود نيز از تقديس همگان برتر. هموست پروردگار فرشتگان و روح ، افزوني بخش بر آفريدگان ، و بخشنده ي بر همه موجودات است ، به نيم نگاهي ديده ها را ببيند و ديده ها هرگز او را نبينند .کريم و بردبار و شکيباست .

 

رحمتش جهان شمول و عطايش منت گزار در انتقام و کيفر سزاواران عذاب بي شتاب است .

 

[3] بر نهان ها آگاه و بر درون ها دانا ، پوشيده ها بر او آشکار و پنهان ها بر او روشن است .بر هر هستي فراگير و چيره . نيروي آفريدگان از او و توانايي بر هر پديده ويژه ي اوست ، او را همانندي نيست .

 

در تاريکستان لاشيء او هستي بخش هر هستي است جاودانه و زنده و عدل گستر ، خداوندي جز او نباشد و اوست ارجمند و حکيم .

 

[4] ديده ها رابر او راهي نيست و اوست که ديده ها را دريابد و اوست بر پنهاني ها آگاه و بر کارها دانا ، از ديدن ، کسي وصفش را نيابد و بر چگونگي او از نهان و آشکار دست نيازد مگر او-عز وجل –راه نمايد و خود را بشناساند.

 

[5] گواهي مي دهم که او « الله » است همو که تنزهش سراسر روزگاران را فرا گرفته و پرتوش ابديت را شامل است . فرمانش را بي مشاور اجراکند و تقديرش را بي شريک امضاء وهستي را بي ياور سامان دهد ،

[6] صورت آفرينش اورا الگويي نبوده ، آفريدگان را بدون ياور و سختي و حيله ، هستي بخشيده است جهان با ايجاد او موجود و با آفرينش او پديدار شده است .

 

پس اوست « الله » و معبودي جز او نيست هم او که صنعش استوار و ساختمان آفرينش اش زيباست . دادگري که ستم روا نمي دارد و بخشنده ترين که کارها به او باز مي گردد.

 

[7] و گواهي مي دهم که او الله است که هر هستي در برابر بزرگي اش فروتن و در مقابل ارجمندي اش رام و به توانايش تسليم و به هيبت اش خاضع است .

 

[8] پادشاه هستي ها و چرخاننده ي سپهرها و رام کننده ي آفتاب و ماه که هريک تا اجل معين جريان يابند .

 

او پرده ي شب را به روز و پرده ي روز را به شب –که شتابان در پي شب است -(اعراف/54) به پيچد هم او شکننده ي هر ستمگر باطل گرا و نابود کننده ي هر شيطان سرکش است ،

 

[9] نه او را ناسازي باشد و نه برايش مانند و انبازي، يکتا وبي نياز ، نه زاده و نه زائيده شده و او را همتايي نبوده (سوره اخلاص)، خداوند يگانه و پروردگار بزرگوار است . بخواهد به انجام رساند ، اراده کند و حکم نمايد ، بداند و بشمارد ، بميراند و زنده کند ، نيازمند و بي نياز فرمايد ، بخنداند و بگرياند نزديک آورد و دور برد ،باز دارد و عطا کند اوراست پادشاهي و ستايش ، به دست تواناي اوست تمام نيکي و هم اوست بر همه چيز توانا.

 

[10] شب را در روز و روز را در شب فرو برد ،جز او خداوندي نباشد گرانقدر و آمرزنده ،پذيرنده ي دعا و افزاينده ي عطا، برشمارنده نفس ها و پروردگار پري و انسان ، چيزي بر او مشکل ننمايد .

 

فرياد فرياد کنندگان ، او را آزرده نکند و اصرارِ اصرار کنندگان او را به ستوه نياورد .نيکوکاران را نگاهدار و رستگاران را يار ، مومنان را صاحب اختيار و جهانيان را پروردگار است ،هم او که در همه ي احوال سزاوار سپاس و ستايش آفريدگان است.

 

[11] او را ستايش فراوان و سپاس جاودانه مي گويم در شادي ورنج و آسايش و سختي و به او و فرشتگان و نبشته ها و فرستاده هايش ايمان داشته فرمان او را گردن مي گذارم و اطاعت مي کنم وبه سوي هرآنچه مايه ي خوشنودي اوست ، مي شتابم و به حکم و فرمان او تسليم ،چرا که به فرمان بري او شايق واز کيفر او ترسانم زيرا او خدايي است که کسي از مکرش در امان نبوده و از ستم اش ترسان نباشد (زيرا او را ستمي نيست).

 

بخش دوم: فرمان الهی برای مطلبی مهم

 [12] و اکنون به بندگي خويش و پروردگاري او گواهي ميدهم ، و وظيفه ي خود را در آنچه وحي شده انجام ميدهم مباد از سوي او عذابي فرود آيد که کسي را ياراي دور ساختن آن از من نباشد هرچند توانش بسيار ، دوستي اش - با من - خالص باشد. خداوندي جز او نيست. چرا که به من هشدار داده که اگر آنچه در حق علي نازل کرده ،به مردم ابلاغ نکنم ، وظيفه ي رسالتش را انجام نداده ام و خود او –تبارک وتعالي– امنيت از آزار مردم را برايم تضمين کرده و البته که او بسنده و بخشنده است . پس آنگاه خداوند چنين وحي ام فرمود:

 

«به نام خداوند همه مهر مهرورز اي فرستاده ي ما آنچه از سوي پروردگارت درباره علي و جانشيني او بر تو فرو فرستاديم به مردم برسان وگرنه رسالت خداوندي را به انجام نرسانده اي و او تو را از آسيب مردمان نگاه ميدارد ..»(مائده/67).

 

[13] هان مردمان ! در تبليغ آنچه خداوند بر من نازل فرموده کوتاهي نکرده ام و اکنون سبب نزول آيه را بيان مي کنم : همانا جبرئيل از سوي سلام پروردگارم –که تنها او سلام است - سه مرتبه بر من فرود آمد و فرماني آورد که در اين مکان به پا خيزم و به هر سفيد و سياهي اعلام کنم که علي بن ابيطالب برادر وصي و جانشين من در ميان امت و امام پس از من است هم او که جايگاه اش نسبت به من به سان هارون نسبت به موسي است مگر اين که پيامبري پس از من نخواهد بود و او پس از خدا و رسول او صاحب اختيار شماست و خداوند تبارک و تعالي آيه اي بر من نازل فرموده که « همانا تنها ولي و سرپرست و صاحب اختيار شما خداوند و پيامبرش و موءمناني اند که نماز به پا مي دارند و در رکوع زکات مي پردازند ...» (مائده/55) و قطعاً علي بن ابيطالب نماز بر پا داشته و در رکوع زکات پرداخته و پيوسته خداخواه است .

 

[14] و من از جبرئيل در خواستم که از خداوند سلام اجازه کند و مرا از ماموريت تبليغ به شما معاف دارد زيرا کمي پرهيزگاران و فزوني منافقان و دسيسه ملامت گران و مکر مسخره کنندگان اسلام را ميدانم همانان که خداوند در وصفشان در کتاب خود فرموده : «...به زبان مي گويند آن را که در دلهايشان نيست و آن را اندک و آسان مي شمارند حال آنکه نزد خداوند بس بزرگ است...»(نور/15)

 

[15] و نيز از آن روي که منافقان بارها مرا آزار رسانيده اند تا بدان جاکه مرا اذن (سخن شنو و زود باور ) ناميده اند به خاطر همراهي افزون و تمايل و پذيرش علي از من و توجه ويژه ي من به او ،تا بدان جا که خداوند آيه اي فرو فرستاد (توبه/61) « و از آنان اند کساني که پيامبر خدا را آزرده ، گويند او سخن شنو و زود باور است بگو آري او سخن شنو ست بر عليه آنان که گمان مي کنند او تنها سخن مي شنو د –ليکن به خير شماست او(پيامبر) به خدا ايمان دارد و اهل ايمان را تصديق کرده راستگو مي انگارد و همو رحمت است براي ايمانيان شما و البته براي آنان که او را ازار دهند عذابي دردناک خواهد بود...»

 

و اگر مي خواستم نام گويندگان چنين سخن را بر زبان آورم و به آنان اشارت کنم و مردمان را به سويشان هدايت کنم ( که آنان را شناسايي کنند ) ميتوانستم.ليکن به خدا سوگند در کارشان کرامت نموده لب فرو بستم .

 

[16] با اين حال خداوند از من خشنود نخواهد شد مگر فرمان او را در حق علي به شما ابلاغ کنم . آنگاه پيامبر (صلي الله عليه و آله) چنين خواند :

 

«...اي پيامبر ! آنچه –در حق علي - از سوي پروردگارت بر تو فرود آمده ابلاغ کن و گرنه رسالت او را انجام نداده اي و البته خداوند تو را از آسيب مردمان نگاه مي دارد ...»(مائده/67)

 

ادامه ی خطبه هادرادامه ی مطلب می باشد! کلیک کنید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 1:29  توسط غدیر نویسان   | 

حکایت سلطان

یکی از بزرگان علمای شیعه

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 18 آبان1388ساعت 0:47  توسط غدیر نویسان   | 

آیا میدانید دین جناب آقای ابولولو چه بود؟؟؟؟

دین جناب ابولولوء چه بود ؟؟؟

 
در اهل سنت آمده است که قاتل عمر بن خطاب ، فردی است به نام ابولولو ء که نامش " فیروز " است و از اهالی نهاوند بوده است و غلام مغیره بن شعبه بوده است.

در مورد مذهب ایشان در اهل سنت ، سخن به چند رشته است .


برخی می گویند که وی مجوسی یا نصرانی بوده است .

 
برخی وی را مجوسی می خوانند .

برخی وی را مسیحی می خوانند .

حتی برخی وی را مسلمان می خوانند .


ابتدا به بررسی منابع اهل سنت در مورد دین ابولولو می پردازیم .


منابع اهل سنت راجع به مجوس بودن یا نصرانی بودن ابولولو :


*
الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1155 (ج 1 ص 357 مکتبه الشامله (

"
حدثنا خلف بن قاسم حدثنا الحسن بن رشيق حدثنا الدولابي حدثنا محمد بن حميد حدثنا علي بن مجاهد قال اختلف علينا في شأن أبى لؤلؤة فقال بعضهم كان مجوسيا و قال بعضهم كان نصرانيا "


*
شرح السير الكبير - السرخسي - ج 2 - ص 592 ( ج 1 ص 186 مکتبه الشامله (

"
ألا ترى أنهم حين لم يبالغوا في مراعاة نهيه ابتلى بمثل ذلك فقتله أبو لؤلؤة وكان نصرانيا وكان مجوسيا "



*
الوافي بالوفيات - الصفدي - ج 24 - ص 73 (ج 7 ص 193 مکتبه الشامله (

"
وكان أبو لؤلؤة مجوسيا وقيل نصرانيا أزرق "




برخی معتقدند که وی مجوسی بوده است . اهل سنت حال حاضر ، این نقل را بیشتر بیان می کنند . ما به چند منبع اشاره می کنیم .


*
المجموع - محيى الدين النووي - ج 18 - ص 373 (ج 18 ص 373 مکتبه الشامله (

"
ولهذا لما طعن أبو لؤلؤة المجوسي أمير المؤمنين عمر بن الخطاب رضي الله عنه في بطنه فجاءه الطبيب وسقاه لبنا فخرج اللبن من بطنه "


*
المصنف - عبد الرزاق الصنعاني - ج 5 - ص 474 (---)

"
وكان يدعى أبا لؤلؤة ، وكان مجوسيا في أصله "



*
الآحاد والمثاني - الضحاك - ج 1 - ص 112  (ج1 ص 105 مکتبه الشامله (

" 105 )
حدثنا أبو نشيط نا عمرو بن الربيع بن طارق نا يحيي بن أيوب عن يونس عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة أن بن عباس أخبره أن عمر رضي الله تعالى عنه طعن في علية المسجد طعنه أبو لؤلؤة وكان مجوسيا "


*
المعجم الكبير - الطبراني - ج 1 - ص 70 - 71 ( ج 1 ص 30 مکتبه الشامله )

" ( 77 )
حدثنا يحيى بن عثمان بن صالح ثنا عمرو بن الربيع بن طارق أنا يحيى بن أيوب عن يونس عن الزهري عن عبيد الله بن عبد الله بن عتبة عن بن عباس رضي الله تعالى عنهما أن عمر رضي الله تعالى عنه طعن في السحر طعنه أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة وكان مجوسيا "


*
تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 423 ( ج 44 ص 423 مکتبه الشامله )

"
جاء عمر بن الخطاب حين طعن في غلس السحر قال فاحتملته أنا ورهط كانوا معي في المسجد حتى أدخلناه بيته قال وأمر عبد الرحمن بن عوف أن يصلي للناس وقال ابن مهدي بالناس قال فلما أدخلنا عمر بيته غشي عليه فلم يزل في غشيته حتى أسفر ثم أفاق فقال هل صلى الناس قال قلنا نعم قال لا إسلام لمن ترك الصلاة قال ثم دعا بوضوء فتوضأ وصلى وقال عمر حين أخبر أن أبا لؤلؤة هو الذي طعنه الحمد لله الذي قتلني من لا يحاجني عند الله بصلاة صلاها وكان مجوسيا "


*
تاريخ المدينة - ابن شبة النميري - ج 3 - ص 913 (ج 3 ص 913 مکتبه الشامله)

"
حدثنا سعيد بن عامر ، عن محمد بن عمرو بن علقمة قال : كان أبو لؤلؤة مجوسيا "




برخی معتقدند که وی نصرانی بوده است :

*
المستدرك - الحاكم النيسابوري - ج 3 - ص 91 (ج 10 ص 308 مکتبه الشامله)

"
كان أبو لؤلؤة للمغيرة بن شعبة وكان يصنع الرحاء وكان المغيرة يستعمله كل يوم بأربعة دراهم فلقى أبو لؤلؤة عمر فقال يا أمير المؤمنين ان المغيرة قد أكثر علي فكلمه ان يخفف عنى فقال له عمر اتق الله وأحسن إلى مولاك قال ومن نية عمر ان يلقى المغيرة فيكلمه في التخفيف عنه قال فغضب أبو لؤلؤة وكان اسمه فيروز وكان نصرانيا "



*
الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1155 (ج 1 ص 357 مکتبه الشامله )

"
فحدثنا أبو سنان سعيد بن سنان عن أبي إسحاق الهمداني عن عمرو بن ميمون الأودي قال كان أبو لؤلؤة أزرق نصرانيا وجأه بسكين له طرفان "


*
فتوح مصر وأخبارها - القرشي المصري - ص 137 (---)

"
قال غير ابن وهب قال عمرو بن العاص فلما طعن عمر بن لخطاب قلت هو ما قال القبطي فلما حدثت أنه إنما قتله أبو لؤلؤة رجل نصراني قلت لم يعن هذا إنما عني من قتله المسلمون فلما قتل عثمان عرفت أن ما قال الرجل حق "



*
الكامل في التاريخ - ابن الأثير - ج 3 - ص 49 (ج 1 ص 469 مکتبه الشامله )

"
ذكر الخبر عن مقتل عمر رضي الله عنه قال المسور بن مخرمة : خرج عمر بن الخطاب يطوف يوما في السوق فلقيه أبو لؤلؤة غلام المغيرة بن شعبة وكان نصرانيا "



*
تاريخ ابن خلدون - ابن خلدون - ج 2 ق2 - ص 124 (ج 2 ص 124 مکتبه الشامله )

"
كان للمغيرة بن شعبة مولى من نصارى العجم اسمه أبو لؤلؤة "


 

 تصاویری از آرامگاه ابولولو:

 

 

 نمای بیرونی حرم آن بزرگوار.

 

 

 داخل حرم



برخی هم می گویند که وی مسلمان بوده است :

*
عمدة القاري - العيني - ج 8 - ص 229 (---)

"
أنه قتله علج يسمى فيروز وكنيته أبو لؤلؤة ، وكان غلاما للمغيرة بن شعبة ، وكان يدعي الإسلام "


*
تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 537 - 538

"
وقيل إن الهرمزان حمل أبا لؤلؤة على قتل عمر حمية للفرس والمجوسية وإن إسلامه لم يكن حسنا وإنه كان يستقل عطاء عمر فإنه كان يفرض له على ما ذكر عشرين درهما ويقول إنه لا أب له في الإسلام "



---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------


در احادیث اهل سنت آمده است :

"
اخرجوا المشرکين من جزيرة العرب "

(مشرکین را از عربستان خارج کنید )

منابع :
صحیح بخاری ج 4 ص 66

صحیح مسلم ج 5 ص 75


و دیگر حدیثی آمده است :

"
لا يجتمع دينان في جزيرة العرب "

( دو دین در عربستان جمع نمی شود )

منابع :
کتاب الموطا - مالک - ج 2 ص 892

الاستذکار - ابن عبدالبر - ج 7 ص 41


بر اساس این دو روایت ، بایستی افراد مقیم در عربستان تماما مسلمان می بودند و وجود سایر ادیان قدغن بود علی الخصوص در زمان خلیفه دوم .


علمای اهل سنت این چنین روایات را توضیح داده اند :

*
حاشية رد المحتار - ابن عابدين - ج 4 - ص 385

"
قلت : الكلام في الاحداث مع أن أرض العرب لا تقر فيها كنيسة ولو قديمة فضلا عن إحداثها ، لأنهم لا يمكنون من السكنى بها للحديث المذكور "

یعنی حق ساختن کنیسه در عربستان نبود زیرا حق سکنی در آنجا برای مشرکین اهل کتاب وجود نداشت .



*
سبل السلام - محمد بن اسماعيل الكحلاني - ج 4 - ص 61

قال مالك : قال ابن شهاب : ففحص عمر عن ذلك حتى أتاه الثلج واليقين عن رسول الله ( ص ) أنه قال : لا يجتمع دينان في جزيرة العرب فأجلى يهود خيبر قال مالك : وقد أجلى يهود نجران وفدك أيضا . والحديث دليل على وجوب اخراج اليهود والنصارى والمجوس من جزيرة العرب لعموم

(مالک می گوید که روایت فوق شامل یهودیان نجران و فدک هم می شود ... روایت فوق دلیل بر وجوب اخراج یهود و نصارا و مجوس به صورات عموم می باشد )

قوله : لا يجتمع دينان في جزيرة العرب وهو عام لكل دين ، والمجوس بخصوصهم حكمهم حكم أهل الكتاب كما عرفت

(مجوس نیز در حکم اهل کتاب می باشد)





*
نيل الأوطار - الشوكاني - ج 8 - ص 223

وظاهر حديث ابن عباس أنه يجب إخراج كل مشرك من جزيرة العرب سواء كان يهوديا أو نصرانيا أو مجوسيا

(ظاهر روایت ابن عباس بر این است که هر مسرکی اعم از یهودی و نصارا و مجوسی باید از عربستان خارج شوند)



*
بدائع الصنائع - أبو بكر الكاشاني - ج 7 - ص 114

ويمنع المشركون ان يتخذوا أرض العرب مسكنا ووطنا كذا ذكره محمد تفضيلا لأرض العرب على غيرها

(منع شده از اسکان مشرکین در سرزمین عرب و موطن قرار دادن آن)


==========

حتی علمای اهل سنت برآنند که معیار مشرک بودن یا مسلمان بودن اشخاص را بر اساس اجازه سکنی گزیدن در عربستان می بوده .

ابن حزم آندلسی در " المحلی " ج 11 ص 208 می گوید :

"
قال أبو محمد : وهذا باطل بلا شك لان الله تعالى أمر بقبض ذكوات أموال المسلمين وأمر عليه السلام عند موته أن لا يبقى في جزيرة العرب دينان فلا يخلو ثعلبة من أن يكون مسلما ففرض على أبي بكر . وعمر قبض ذكاته

(این سخن ( امتناع پیامبر و ابی بکر و عمر از گرفتن زکات ثعلبه ) غلط است زیرا خداوند امر به گرفتن زکات مومنان کرده است و پیامبر اکرم نیز در هنگام رحلت خود امر کردند که دو دین در عربستان نباشد و لذا قطعا ثعلبه مسلمان بوده است و بر ابی بکر و عمر واجب بوده که زکات وی را بگیرند)


ولا بد ولا فسحة في ذلك وإن كان كافرا ففرض ان لا يقر في جزيرة العرب فسقط هذا الأثر بلا شك

(این امر حتمی است و اگر ثعلبه کافر بود ، قعطا نمی بایست در عربستان می ماند ؛ پس این امر ( نگرفتن زکات از وی ) مردود است)


------------------------------------------------------------------------------------------------------------

کارهای ابی بکر و عمر که برای اخراج یهودیان خیبر و .... اجرا شد ، خود موید این مطلب است که آنان نیز این روایت را مورد اجرا گذاشتند .

تواریخی مانند " الکامل فی التاریخ " ( ابن اثیر ) ، " السیره النبویه " ( ابن کثیر ) و " تاریخ مدینه دمشق "( ابن عساکر ) و دیگرمنابع اهل سنت ، به این اقدام اشاره کرده اند .

 

 




ممکن است کسی بپرسد : شاید از اهل کتاب ، کسی برای تجارت می آمد ! تکلیف وی چگونه بود ؟؟؟

می گوییم : به وی 3 روز یا 4 روز وقت می دادند تا کارش تمام شود و از شهر خارج شود .

المغني - عبد الله بن قدامه - ج 10 - ص 615

( فصل)  ويجوز لهم دخول الحاجز للتجارة لأن النصارى كانوا يتجرون إلى المدينة في زمن عمر رضي الله عنه وأتاه شيخ بالمدينة فقال أنا الشيخ النصراني وإن عاملك عشرني مرتين فقال عمر وأنا الشيخ الحنيف وكتب له عمر أن لا يعشروا في السنة إلا مرة ولا يأذن لهم في الإقامة أكثر من ثلاثة أيام على ما روي عن عمر رضي الله عنه ثم ينتقل عنه.


پس اثبات نمودیم که بنا بر روایات صحیح اهل سنت ، مشرکین و کفار ( اعم از یهود ؛ نصارا و مجوس ) می بایستی در سرزمین عرب من جمله مکه و مدینه نمی ماندند و حداکثر 3 یا 4 روز ؛ آنهم برای تجارت ، حق ماندن داشتند .

حال این سوال مطرح می شود که :


1 - چرا جناب عمر اجازه دادند که ابولولو ء در مدینه بماند ؟؟؟؟


عبدالرزاق صنعانی ( استاد بخاری ) در " المصنف " ج 5 ص 474 به سند صحیح می گوید :

"
كان عمر بن الخطاب لا يترك أحدا من العجم يدخل المدينة ، فكتب المغيرة بن شعبة إلى عمر : أن عندي غلاما نجارا ، نقاشا ، حدادا ، فيه منافع لاهل المدينة ، فإن رأيت أن تأذن لي أن أرسل به فعلت ، فأذن له ، وكان قد جعل عليه كل يوم درهمين ، وكان يدعى أبا لؤلؤة ، وكان مجوسيا في أصله... "

(عمر بن خطاب اجازه باقی ماندن عجم ( فارس ) را در مدینه نمی داد . مغیره بن شعبه به وی نوشت : نزد من غلامی است که نجاری و نقاشی و آهنگری بلد است و در وی سود و کمی است برای اهل مدینه . اگر می خواهی ، اجازه بده تا وی را بفرستم ! عمر اجازه داد . و برای وی روزی 2 درهم حقوق قرار داد . نام این غلام ابولولوء بود و مذهب وی مجوسی بود...)

پس می بینیم که جناب عمر ، بر خلاف سخن رسول الله ( صلی الله علیه و آله و سلم ) عمل کردند و ابولولوء مجوسی را به مدینه راه دادند .

نکته ای در اینجا نهفته است که اهل سنت و وهابیت باید پاسخ دهند :

* یا جناب عمر بن خطاب ، بر خلاف سخن پیامبر عمل کردند و همچنین بر خلاف رویه خودشان در اخراج یهودیان خیبر و ...... (( که قطعا خلیفه پیامبر ؛ که دستورات پیامبر را عمل نکند ، منصب خلافت برای وی مناسب نیست ))

* یا روایات مبنی بر مجوسی بودن یا نصارا بودن ابولولوء جعلی است و وی مسلمان بوده و یا در مدینه مسلمان شده است ( زیرا جناب عمر بن خطاب ، اجازه سکونت در مدینه را داده است )



البته قبلا هم عرض کردیم که بنا به اقوال برخی علمای اهل سنت ، ابولولوء مسلمان بوده است .


*
عمدة القاري - العيني - ج 8 - ص 229 (---)

"
أنه قتله علج يسمى فيروز وكنيته أبو لؤلؤة ، وكان غلاما للمغيرة بن شعبة ، وكان يدعي الإسلام "

نووی می گوید که وی ادعای اسلام می کرد . پس مسلمان بوده است .


*
تمهيد الأوائل وتلخيص الدلائل - الباقلاني - ص 537 - 538

"
وقيل إن الهرمزان حمل أبا لؤلؤة على قتل عمر حمية للفرس والمجوسية وإن إسلامه لم يكن حسنا وإنه كان يستقل عطاء عمر فإنه كان يفرض له على ما ذكر عشرين درهما ويقول إنه لا أب له في الإسلام "

باقلانی مغلطه می کند و تلویحا می گوید که ابولولوء مسلمان بوده است . زیرا اظهار می کند که : "اسلام وی درست نبوده است!!! "

از او می پرسیم که آیا شما باید صحت اسلام کسی را بیان کنید یا خداوند متعال ؟؟؟!!!!!



مگر بخاری در " صحیح بخاری " ج 4 ص 6 از قول پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم نمی گوید :

"
أمرت ان أقاتل الناس حتى يقولوا لا له الا الله فمن قال لا إله الا الله فقد عصم منى نفسه وماله الا بحقه وحسابه على الله "

(امر شده ام که مردم را بکشم (!) تا بگویند " لا اله الا الله " ... پس هر گوید " لا اله الا الله " ، جان و مالش از من در امان است و حق و حسابش با خداست)

حال که پیامبر خدا ( صلی الله علیه و آله و سلم ) می فرماید که هر کس شهادت به یگانگی خدا دهد ، منِ پیامبر از وی می گذرم ، پس باقلانی و امثالهم چگونه بر اسلام کسی اشکال می کنند ؟؟؟

------
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------

نکته بعدی : در روایات اهل سنت آمده است که ابولولوء ، عمر بن خطاب را در مسجد مدینه در حین انجام فریضه نماز صبح ، به قتل رساند .

عینی در " عمده القاری " ج 8 ص 229 می گوید :

"
فلما خرج عمر إلى الناس لصلاة الصبح جاء عدو الله فطعنه بسكين مسمومة ذات طرفين فقتله "

(وقتی عمر برای نماز صبح به نزد مردم آمد ، دشمن خدا (!) یعنی ابولولوء وی را با چاقویی دو طرفه ( از دو طرف می بُرید ) و مسموم ؛ مورد حمله قرار داد و وی را به قتل رساند)


باز در اینجا نکته ای نهفته است :

2 - چرا به ابولولوء غیر مسلمان ( مجوسی - نصرانی ) اجازه داده اند که وارد مسجد مسلمانان گردد ؟؟؟؟

زیرا قطعا مردم و صحابه ای که در مسجد بودند ، اجازه دخول یک نامسلمان را به مسجد مدینه نمی دادند .


*
شاید هم ابولولوء مسلمان شده بود که مردم اجازه ورود وی را به مسجد مدینه دادند !!!!!!

====
**********************************************************************************************

قیاسی نا موزون :



در تاریخ آمده است :

زمانی که ابن ملجم مرادی ( لعنت الله علیه ) با شمشیر بر فَرق مبارک امام علی علیه السلام زد ، ایشان فرمودند :

"
فزت و رب الکعبه "

(قسم به خدای کعبه که رستگار شدم)

منابع :

الاستیعاب - ابن عبدالبر - ج 3 ص 1125

شرح نهج البلاغه - ابن ابی الحدید شافعی - ج 9 ص 207

تاریخ مدینه دمشق - ابن عساکر - ج 42 ص 561


و این در حالی است که وقتی جناب عمر بن خطاب ، بوسیله جناب ابولولوء مورد هجوم قرار گرفت و مضروب شد گفت :

"
ادرکوا الکلب ، فقد قتلنی " یا " دونکم الکلب ، فقد قتلنی "

(سگ را بگیرید ؛ مرا کشت !)


منابع :

نیل الاوطار - شوکانی - ج 6 ص 160

السنن الکبری - بیهقی - ج 3 ص 113

فتح الباری - ابن حجر عسقلانی - ج 7 ص 50


تفاوت را ببینید :

"به خدا کعبه که رستگار شدم  ! "  امام علی علیه السلام




"سگ را بگیرید ، مرا کشت  !  "   عمر بن خطاب

 

 

باز هم سوالی مطرح است :

 

در اهل سنت ، قاتلین امام حسین علیه السلام مانند عمر بن سعد یا عمرن بن حطان ( مادح ابن ملجم ) مورد وثوق قرار گرفته اند ....

 

مسلم بن حجاج در صحیح خود ، ج 5 ص 74 و ج 7 ص 96 از عمر بن سعد نقل روایت کرده است .

 

محمد بن اسماعیل بخاری در صحیح خود ج 7 ص 45 و 65 از عمران بن حطان نقل روایت کرده است . ( عمران بن حطان در مدح ابن ملجم شعر گفته است )

 

 

از آنجایی که اهل سنت و وهابیت به این امر اعتقاد دارند که تمامی روایات صحیحین بخاری و مسلم ؛ 100% صحیح میباشند ؛ پس در سند روایاتشان نمی توان خدشه کرد ( بر اساس قواعد اهل سنت )

 

 

آیا امام علی علیه السلام ، خلیفه چهارم شما نیست ؟؟؟ چرا از مادح قاتلش روایت نقل می کنید ؟؟؟؟

 

در مورد ابولولوء که در منابع خودتان هست که نصرانی بوده و یا حتی مسلمان ، ترجیحا وی را " مجوسی " می دانید ... در حالی که ترجیح بلا مرجح از لحاظ علمی قبیح است !!!  ولی در مورد خلیفه دوم این امر را انجام می دهید !!!

 

چرا فقط در مورد امام علی علیه السلام و فرزندان وی این همه ستم روا می دارید ؟؟؟؟؟

 

 

مگر امام حسین علیه السلام جزئی از نزدیکان پیامبر نیست ؟؟؟  اگر آیه ( قل لا اسئلکم علیه اجرا الا الموده فی القربی ) را با تفاسیر اهل سنت هم بیان کنیم ، امام حسین علیه السلام قطعا شامل " القربی " می باشد .....

 

حال چرا از قاتل وی نقل روایت می کنید ؟؟؟ و روایتش را 100% صحیح می دانید ؟؟؟؟

 

آیا این است مزد رسالت پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله و سلم ) ؟؟؟؟!!!!

 

 

بنابر قواعد خودتان ، ابولولوء نیز گناهکار نیست .... بلکه ماجور نیز می باشد .

 

ابن حزم اندلسی در " المُحَلّی " ج 10 ص 484 می گوید :

 

" ولا خلاف بين أحد من الأمة في أن عبد الرحمن ابن ملجم لم يقتل عليا رضي الله عنه الا متأولا مجتهدا مقدرا انه على صواب  "

 

وی می گوید که همه امت (!) بر این امر عقیده دارند که ابن ملجم اجتهاد کرد و امام علی علیه السلام را به شهادت رساند .

 

ما هم می گوییم : علت اعتراض شما اهل سنت بر ابولولوء چیست ؟؟؟؟ وی هم اجتهاد کرده است !

 

اگر اشتباه کرده است ، 1 ثواب  و اگر اشتباه نکرده است ، 2 ثواب می برد !!!!!

 

 

 

 

حال این مساله ( اثبات مسلمان بودن جناب ابولولوء ) را از دیدگاه شیعه بیان می کنیم .

 

·         حسین بن حمدان الخصیبی ( متوفی سنه 334 ه.ق ) در " الهدایه الکبری " ص 162 می گوید :

 

"سمعت أمير المؤمنين ( عليه السلام ) يقول لعمر ..... غير اني أراك في الدنيا قبلا بجراحة ابن عبد أم معمر تحكم عليه جورا فيقتلك توفيقا يدخل والله الجنان على رغم منك  "

 

 

·         شیخ ابوالحسن مرندی در " مجمع النورین " ص 221 – 222 و 316 چنین نقل می کند :

 

"ما رواه محمد بن السنان قال سمعت أمير المؤمنين يقول لعمر يا مغرور اني اراك في الدنيا قتيلا بجراحة من عبد ام معمر تحكم عليه جورا فيقتلك توفيقا يدخل بذلك الجنة على رغم منك  "

 

در اینجا امام علی علیه السلام به صراحت بیان می کنند که قاتل عمر بن خطاب ، به بهشت می رود .

این روایت در منابع زیر موجود است :

 

ارشاد القلوب ( حسین بن ابی الحسن دیلمی ) ج 2 ص 285

 

مدینه المعاجز ( سید هاشم بحرانی ) ج 2 ص 44 و 244

 

بحار الانوار ( مجلسی دوم ) ج 30 ص 276

 

مستدرک سفینه البحار ( نمازی شاهرودی ) ج 9 ص 213

 

مشارق انوار الیقین ( رجب البرسی ) ص 120

 

 

 

 


بد نیست  به روایتی در کتاب " المحتضر " ص 98 - 101  تالیف حسن بن سلیمان حلی متوفی قرن 8 اشاره ای کنیم .

 

وی طی روایتی طولانی از قول حذیفه بن یمان می گوید  :

 

"قال حذيفة : فاستجاب الله دعاء مولاتي على ذلك المنافق ( یعنی عمر ) وأجرى قتله على يد قاتله ( رحمه الله ) "

 

سپس در ادامه ، نامهای روز به قتل رسیدن عمر بن خطاب را از قول امام علی علیه السلام بیان می کند :

 

 

" قال حذيفة : فقلت : يا أمير المؤمنين ! أحب أن تسمعني أسماء هذا اليوم . فقال ( عليه السلام ) : هذا يوم الاستراحة .

 

ويوم تنفيس الكربة .

ويوم العيد الثاني .

ويوم حط الأوزار .

ويوم الخيرة .

ويوم رفع القلم .

ويوم الهدو .

ويوم العافية .

ويوم البركة .

ويوم الثار .

ويوم عيد الله الأكبر .

ويوم إجابة الدعاء .

ويوم الموقف الأعظم .

ويوم التوافي .

ويوم الشرط .

ويوم نزع السواد .

ويوم ندامة الظالم .

ويوم انكسار الشوكة .

ويوم نفي الهموم .

ويوم القنوع .

ويوم عرض القدرة .

ويوم التصفح .

ويوم فرح الشيعة .

ويوم التوبة .

ويوم الإنابة .

ويوم الزكاة العظمى .

ويوم الفطر الثاني .

ويوم سيل الشعاب .

ويوم تجرع الدقيق .

ويوم الرضا .

ويوم عيد أهل البيت .

ويوم ظفر بني إسرائيل .

ويوم قبول الأعمال .

ويوم تقديم الصدقة .

ويوم الزيارة .

ويوم قتل النفاق .

ويوم الوقت المعلوم .

ويوم سرور أهل البيت .

ويوم الشهود .

ويوم القهر للعدو .

ويوم هدم الضلالة .

ويوم التنبيه .

ويوم التصريد .

ويوم الشهادة .

ويوم التجاوز عن المؤمنين .

ويوم الزهرة .

ويوم التعريف .

ويوم الإستطابة .

ويوم الذهاب .

ويوم التشديد .

ويوم إبتهاج المؤمن .

ويوم المباهلة .

ويوم المفاخرة .

ويوم قبول الأعمال .

ويوم التبجيل .

ويوم إذاعة السر .

ويوم النصرة .

ويوم زيادة الفتح .

ويوم التود .

ويوم المفاكهة .

ويوم الوصول .

ويوم التذكية .

ويوم كشف البدع .

ويوم الزهد .

ويوم الورع .

ويوم الموعظة .

ويوم العبادة .

ويوم الاستسلام .

ويوم السلم .

ويوم النحر .

ويوم البقر .  "

 


مشابه روایت فوق در بحار الانوار ج 31 ص 120 تا 129 بیان شده است .

 

در بحار الانوار ج 95 ص 351 تا 356 در مورد فضیلت  این روز مطالبی بیان شده است .

 

 

 

 

 

غور در منابع شیعی ، ما را از مغبون شبهات شدن ، باز می دارد .

 

 

شیخ علی نمازی شاهرودی در " مستدرک سفینه البحار " ج 9 ص 214 از قول میرزا عبدالله افندی ( صاحب ریاض ) چنین نقل می کند :

 

"  ثم اعلم أن فيروز هذا قد كان من أكابر المسلمين والمجاهدين بل من خلص أتباع أمير المؤمنين ( عليه السلام) "

 

پس بدان که فیروز ( ابولولوء ) از بزرگان مسلمین و مجاهدین بلکه از یاران خاص امیر المومنین علیه السلام بوده است .

 

 

 

رساله فوق ، تحقیقی کوچک است در نشان دادن حقایق مخفی تاریخ در کتب شیعه و اهل سنت .

 

امید است که این قلیل ، قلب نازنین امام زمان عج را شاد کند .

 

 

گروه مدیریت تالار گفتمان عقیده اسلامی ( پخش )

 

 

 

 



 

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 آبان1388ساعت 22:9  توسط غدیر نویسان   |